سلام به وبلاگ من خوش آمدید مینویسم مهربانی ،ومیخوانم عشق را ،تا آغاز گر فصل زیبای زیستن باشم برای آنهایی که عاشقانه زیستن را مشق عشق میکنند زندگی را زیبا میبینند ،وخالق آن را زیباتر
ابزار Ùx85تØxadرÙx83 زÛx8cباسازÛx8c Ùx88بÙx84اگ
دریابیم بهاررا،،چرا که بهار را رستاخیز دیگریست وبنگریم این بیداری را،که با بهار میتوان،در نفخه ی صور دمید وزنده کردمردگان را،مگر نه آنکه زندگی را فرصتیست اندک،دقیقه هایش را به بیداری بگذرانیم که خفتن ها را اجباریست، بگذار بهار،برایت تجلی مهربانی ،جلوگاه عشق،در قاب زندگی باشد ،که بهار را آیین عشق ورزیست وزیستن را تکامل ،، بگذار بهار که میآید،در تو نبض زندگی تلاطمی زیبا بیافریند ،که هستی را بر تپش های اشتیاق آفریده اندودل را با نگین عشق نقش مهربانی زده اند ...... دریغا ،که با بهار متحول نشویم،وبا آواز باران،جوانه های طراوت را به تماشا ننشینیم، بیایید از ترنم های خوش شب بو ،نگاهی از شوق زیستن ،،اشتیاق وجود به زندگی کنیم وزندگی را زیبا باید زیست چرا که زیبایی را خالقیست بس زیبا
برچسب:
نویسنده: لیلی
خدایا ،ای نهایت هر چه عشق ،ای بینهایت،مهربانی،من از دورهای نزدیک تو را میخوانم ،تو همیشه در کنارمن ودر حوالی دلم ،در کوچه های بن بست نیاز مشتاقانه به انتظار من نشسته ایی،ومن محتاجم به نوازش نگاهت،که از نگاه تو کبریاییم،،خدای من ،ای نهایت آمال واندیشه ام ،به من عشق را ،مهربانی را بیاموز ..تا صدای شکستن را تجربه نکنم ونشکنم دلی را ،که خانه توست ،، معبودم !!صبرم را وسعتی بیکران بخش ،تا پای دلم در ناملایمات زندگی نلغزد ،وتو را عاشقانه بپرستم که لایق پرستشی،،،بارالها،مرا در کوی مهربانی هایت،خانه ایست به وسعت دل ،دلم را روشنی بخش از کرانه های رحمتت،که بی پرتو نگاهت ،در انجماد تنهایی خواهم فسرد ،،بزرگا!!!کریما!!مهربانا!!!تورا انتهایی نیست ،واندیشه ناتوان من عاجز از این درک است ،به اندیشه ام پویایی و وسعت جاری شدن عنایت کن ،تا اندیشه رامرداب خیال نباشد ،،خدایا تو را گنج هایست بزرگ ،مرا از خزانه معرفتت ،دانشی عطا کن که بتوانم فاتح قله های شناخت باشم ،مرا به دنیا نیازی نیست مراسرشاراز معرفتت کن ،که بی شناخت تو ،گمراه وسرگردانم،مرا در وادی طور راهبر باش،که موسی درونم را به سر منزل مقصود برسانم ،بار خدایا !!!ای یکتای ،بی همتا وای یگانه ی بی نیاز به تو محتاجم ،که بی تو حیات را خوابیست بیهوده،وباتو زندگی را تفسیریست ماندگار، عمریست چشم های امیدم رابه آسمان تو، دوخته ام ،،دیدگانم را از آن آبی بیکرانت غرق بندگی ساز ،که بنده حقیر درگاه توهستم،مرا تا رمز روشنی ها همراه باش ،که همره خضر تو هستم ولی بی توشه ام خدایا پناهم باش تکیه گاهم باش که تنها تو را دارم
برچسب:
نویسنده: لیلی
کودک اندیشه ام کودک بمان، زندگی در تنگنا اندیشه میخواهد چکار؟؟؟در میان این همه، فریاد وداد وقیل وقال ،فکرتم اندیشه میخواهد چکار؟؟؟ یادم آمد ،روزگاری ،فکر هاآزاد بود ،خود تجلی گاهی از یک راز بود ، یادم آمد گر خدا را میپرستیدیم ز شوق ،اشتیاق بندگی هارا پر پرواز بود ، ،،،،. کودک اندیشه ام ،کودک بمان ،هیچ میدانی کودکی را لحظه های پاکی است،،کودکی را آسمانش آبی است خاطراتش،قصه ی بی تابی است،کودکی بودیم وفارغ ز این همه نقش ونگار ،فارغ از فریاد های بیجواب ،،،،، کودک اندیشه ام ،کودک بمان ،
برچسب:
نویسنده: لیلی
به تمنا سوگند ،،زندگی را فرصتیست،اندک، مجال.......زندگی را دریابیم با همان اندک مجال،،به طروات صبح سوگند ،که خورشید را هر روز سلامی است از سر اشتیاق،،دریابیم پژواک مهربانیش را.......... به ترنم سوگند ،،،،که از عطر اقاقی میتوان سرمست شد،،میتوان،،، عطر حضور خدا را یافت میتوان ،در کوی بی نشان عاشقی ،با خدا همراز شد ،،به تپش های پر از شوق سوگند وبه آغاز سرود هستی ،،صبح را شوکت زیستن است وشکوه مهربانیست،،،
برچسب:
نویسنده: لیلی
برچسب:
نویسنده: لیلی
واپسین روزهای سال راپشت سر میگذاریم،وآرام آرام خداحافظی میکنیم باروزهایی ،که رفتند .......: روزهایی که گاه خندیدیم وگاه غریبانه با آنها گریستیم،روزهایی که بر سرفصل هر کدام نقشی از خاطره زدیم ،خاطره هایی تلخ یا شیرین ،،وای کاش نقشی اززیبایی بنگاریم بر دفتر زندگی،چرا که زندگی را مجالیست اندک،،ای کاش در این واپسین روزهای سال ،ره توشه بر گیریم با پاک کردن ،اشک ،از چشمی اندوهبار،،،،،،،بغل بغل محبت درو کنیم ،با شاد کردن دلی که،در انتظار دستی از محبت است ،ای کاش در این واپسین روزها ،دریابیم ،مهربانی را ،وبی منت ببخشیم عشق را ،به کودکی تنها وتهی از نوازش محبت،،،، بیایید زیر پوست شهر ،مستمندان را دریابیم ،مهربانی را دریغ نکنیم ،که ره توشه زیستن دراین دنیا مهربانیست ،،،،،،امروز را دریابیم با دعایی از سر بندگی برای ،شفای بیماران،امروز را در این واپسین روزهای سال زندگی کنیم ،باعشق ،مهربانی وبا دستانی که حکایت خوش بخشش وگذشت را به ارمغان می آورند،،راستی رویش بنفشه را که دیدی ،سخاوتمندانه سلامش کن ،پیامش رویش دوباره است ،بهار را که دیدی ،از سر شوق صدایش کن،آهنگش ترانه ی خوش شکفتن زندگیست ،مبادا یادمان نباشد مهربانی را ،که بهار بی مهربانی ،نازیباست، مهربانی را مهربانی را،دریابیم
برچسب:
نویسنده: لیلی
برچسب:
نویسنده: لیلی
روزگار غریبیست ،جانا ،،آنکه به دیدار آمده است، ازدورترین نقطه خاک ،قصه اش نا آشناست،، اینجا زمین است بردگی فکر را انتهایی نیست، اینجا از فروغ ابدیت،هیچ نشانی نیست، اینجا غروب انسانیت است،،وعرصه بر معرفت تنگ است واین دل چه دلتنگ است،جانا،سخن از عشق نگو ، زمین رنگین است ، وبغض من سخت سنگین است،اینجا عبادت از سر زور وریاست بندگی ها غرق در تزویر وریاست،هیچ نمازی از سر اخلاص نیست،هرکه از آیین عشق گوید سخن او،لاجرم کفر است ،اوراکافرش خوانند،بی هیچ برهان ودلیل،جانا حال که بدیدار آمده ایی چراغی برگیر ،که خورشید تاریک است ونور در پستوی خانه زندانیست،چراغی میخواهم ،تا اندیشه را از ژرفای خیال بیرون بکشم ، ومعرفت رابا نقشی از علم خرد نقشی زنم بر روزگار ،جانا روزگار غریبیست ،حال که آمده ایی ،مرا با خود ببر تا انتهای مرز دانایی ودانستن
برچسب:
نویسنده: لیلی
بگذارید زندگی را از دریچه ی یک نگاه مهربان جستجو گر باشیم ،چشم ببندیم کینه ها را وساده بنویسیم زندگی ، که زندگی رامجالیست اندک ،برای قهر وآشتی ها ،امروز خود م را بیشتر از دیروز دوست بدارم ،ویادم باشد ،کودک فال فروش راکه دیدم دست نوازش را از او دریغ ندارم ،وبا فال او محبت را بی منت ببخشم،یادم باشد ،بر سر کوچه تردید ،تمنا را به تماشای لحظه های زندگی دعوت کنم،یادم باشد ،زندگی را با فنجان مهربانی باید نوشید ،وامروز که دیده گشوده ام ،،مجالیست برای میزبانی لبخند ،پس لبخند را سادگی را ساده معنا کنیم،یادم باشد لبخندم را با اطلسی ها تقسیم کنم وبا نوازش خورشید آغازگر فصل مهربانی باشم
برچسب:
نویسنده: لیلی
ااندیشه را بگذار هوایی بخورد،،،،بگذار در بیشه ی بی خبری،فکر ما باز به تردید ،سلامی بکند،برود اوج بگیرداز پس قله ی زیبای خرد،ودر افسون یک لحظه ناب،خلق کند،معرفت از بیشه نور،،،فکرت از جنس حضور
برچسب:
نویسنده: لیلی
سوگند،به آغاز هستی وبه شروع کلام،که بی عشق زندگی نازیباست،،سوگند به پرواز ،که هرگز پرِپرواز پروانه ها رو نشکنیم،سوگند به لحظه ها ی وصل ،که جاری از عبور زندگیست،، سوگند به مهربانی که در پشت پنجره نگاهمان به انتظار دستی نوازشگر است،سوگند به هر چه عشق ،که با عشق میتوان زیبا نوشت ،راستی یادمان باشد،شمعدانی ها را دوست بداریم ،چرا عطر حضور خدا را در خوددارند،وصبح دم که برخواستیم پیچک ها را سلامی دوباره بدهیم چرا که نگاهشان به سوی آسمان است ،،وسوگند به آسمان ،به آن نیلی بیکران ،حضور خدا را میزبان است ،سوگند به حریم قلب هر چه عشق ،هر چه زیبایست ،که زندگی بی عشق نازیباست
برچسب:
نویسنده: لیلی
نفس نفس ،آمده ام ،تا به خدا رسید ه ام، غزل غزل سروده ام ،تا انتها ،رسیده ام،،لحظه به لحظه با دعا ،شعر تو را سروده ام ،دم به دم از کعبه ی عشق ، نام تو را نوشته ام ،یاد تورا سروده ام، از کوچه باغ اطلسی ،خدا بدادم میرسی، از عطر وبوی یاسمن خبر بیار به سوی من ،تو لحظه های بی کسی تنها تویی که داد رسی ، درقطره قطره اشک من تو تفسیر پرستشی ،
برچسب:
نویسنده: لیلی
سلامم را تو پاسخ گو ،،،تو ای دیر آشنای،من،زمین آکنده از رنج است ،، وپای کودکی خسته،برای زنده ماندن،سخت در بند است،سلامم را نخواهند داد پاسخ،کودکی ،اینجا برای گرمی آغوش یک مادر ،دلش بسیار تنگ است ، و در این سوز وسرمای زمستان،،، کودکی دیگردلش بیرنگ بیرنگ است،،،،،وزیر سقف این خانه،چرا لبخند کمرنگ است ، خدا هر روز با این کودکان ،همراز وهمدرد است ،،،،، مبادا کودکم ،پایت بلغزد ،مبادا کودکم قلبت بترسد ،، منم شرمنده ی آن حجم اندوه ،،،منم شرمنده ی نوع نگاهت ،،، وتو ای کودک کار ،تو در این قاب نا زیبای هستی ،برایم آیه های درد هستی، ومن شرمنده از احساس معصوم نگاهت
برچسب:
نویسنده: لیلی
دعا کن برایم که تنها نمانم ،،دعا کن که بی تو شکبیا بمانم،،دعا کن برایم من از این عبور پر از خاطره ،،برایت نگارا ،چو ذرین فریبا بمانم،،،دعا کن اگر خاطرم رنگ غم ها گرفت...به آهی ،نگاهی ،برای تو زیبا بمانم،،،،دلم گرچه غرق نگاه تو شد ،تو را میسرایم ،که تنها نمانم، دعا کن برایم ،شبی ،دلت گر شکست...که از موج غم خیز اندوه،من دریا بمانم ،،دعا کن برایم که زیبای زیبا بمانم،،،من از گریه کردن بسی خسته ام ،دعا کن برایم ،زغم ها برانم،،،
برچسب:
نویسنده: لیلی
دلم گرفته امشب،برای گریه با تو ،دلم به یادِ یادت ،هوای گریه دارد ،دلم ز حس دوریت ،نبودن وصبوریت،دلم برای یادت حرف نگفته دارد ، ببین گرفته این دل بیا ومرهمش باش،بیا که بی تو این دل ،حرف نگفته دارد .....صدای گریه هایم رسد به پیش خدا ،،ببین که اشک چشمم برایت قصه دارد ،،،،بیا وبا صدایت مرا بخوان به هستی......
برچسب:
نویسنده: لیلی
وخدا بود وعشق بود ومن ، ویک فنجان تنهایی،،،،،،، ومن آنگونه آغاز کردم،آنچه را که رویا نیست ،،،،آنچه را که دریاییست،،،،، وباز در گوش نسیم خواندم پرواز پروانه ها را ،،وعبور کردم از کوچه باغ تنهایی،،وآنگاه در انتهای باغچه زمان ،یافتم عاشقانه هایم را،،،،،، بی تو ای عشق مرا یارای زیستن ،نیست مرا دریاب از هر چه زیبایست هر چه رویاییست
برچسب:
نویسنده: لیلی
دلم،ببین چه بی صدا،برای غربت خدا،در انتهای یک نگاه ،میشکند ،میشکندکه آن دل است وجنس او همه گِل است ، دلم درون بحر غم ز ادعای بنده ها ،چه بی ریا میشکند ،چه بی صدا میشکند ،دلم زبغض کودکی ،که مانده سخت بی پناه ،دلم برای مادری ،ز کودکش شده جدا ،دلم برای یک پدر ،که دست او شده تهی ،ببین چه سخت میشکند میشکند که آن دل است وجنس او همه گِل است،خدای من ،مراد من مرید من ،بیا ودر حوالی زمین ،بخاطر دلم ظهور کن ،بیا بخاطر شکستنم ،دوبار هم ظهور کن ،به عرش کبریاییت قسم بیا زمین ،که در حوالی زمین ،ز دست ظلم ظالمان از غصه های بی نشان ،نمانده بر نگاهمان امیدی بر شفایمان،،،خدای من ،بیا ببین زمین تو ز جور ،بنده های تو چه سخت گریه میکند بیا ببین ز انجماد بی کسی ،درون خاطرم دگر نمانده است کسی ،بیا نجاتمان بده ،بیا نجاتمان بده
برچسب:
نویسنده: لیلی
وباز امشب من وتنهایی و جای تو خالی ،صدای گرم وآوای سخن های تو خالی ،و باز امشب من ودرد جدایی ،نوای ناله ی بی انتهایی،من وتنهایی وشب های تارم ،ودائم خاطراتت در کنارم ،من وشمع وشب ویاد تو ای دوست ،،من واشک وغم ویاد تو ای دوست ،، تو ای بابای خوب آسمانی ،برای من تو پیوند زمین وآسمانی ،تو را بابا به یاد مهربانی ،به یاد لحظه های هم زبانی ،به یاد حرف های ماندگارت ،به یاد خاطرات پایدارت،به یاد آن نفس های پر از عشق ،به یاد آن سخن های پر از عشق ، تو را من عشق مینامم تو را عشق ،تو ای پیوند هر چه هستی من
برچسب:
نویسنده: لیلی
خوش به حال آسمان در کوی دوست،فرش راه مهربانی های اوست،،خوش به حال برکه های دوستی چشمه های مهربانی ،آرزوهای نهانی ،خوش به حال زندگی ،لحظه های ماندنی ،رازهای خواندنی ،خوش به حال آن اقاقی های ناز ،آن پرستو های پر ناز ونیاز ،خوش به حال زندگی ،جاری از یک نفس است ،در گذر از کوچه باغ عاشقی ،یاد من در خاطرت دمی بس است ،خوش به حال زندگی،خوش به حالت زندگی
برچسب:
نویسنده: لیلی
گاه،باید زندگی را مشق کرد .گاه باید مهربانی را در آن سرمشق کرد ...گاه باید زندگی را روی گلبرگ شقایق ها نوشت،،گاه باید زندگی را با نسیم مهربانی ها سرشت......گاه بایدزندگی را ساده زیست،گاه باید از برایش مثل یک پروانه،زیست....زندگی را میتوان در سطر سطر مهربانی ها سرود زندگی را میتوان ،با عشق از نو بازم سرود
برچسب:
نویسنده: لیلی
ای انسان !!!روزگار غریبیست،شرافت چه ارزان دراین مکاره بازار دنیا،فروخته میشود ،وانسانیت ،چه ساده میگذرد از میان این همه هیاهو ،دوره ارزانیست ،چه ارزان عرضه می گردد تمام آنچه ،انسان را جدا میسازد از حیوان ،دوره بی خبریست ،چه آسان میگذریم از هرچه عهد وپیمانست برای انسان بودن وانسان ماندن ،وعجبا !!!از مردمی که دم از آدمیت میزنند،هر چند که آدمیت را کشته اند ،و چه مکرر تکرار میکنیم فراموشی را ،وگویی یادمان نیست ،خدا هست وبندگی جریان دارد ، وچقدر گستاخانه خدایی میکنیم بر روی زمین ویادمان نیست آسمان را ،خدایا بندگانت تو را نمیخوانند وتو چه غریبانه زمین را گسترده ایی ،اینجا زمین است وخدا دربین ساکنان زمین غریب است
برچسب:
نویسنده: لیلی
خدایا امروزآغاز میکنم ،با امید به جود وبخشش تو که میدانم،اگر نبودبیکران دریای بخشش تو ،من گم کرده ره، چگونه می یافتم تو را ،ای انتهای آمال ره گم کردگان.......وامروز ،می گشایم ،فصل جدید زندگی را،با نامت،که از تبرک نامت دلم چه تسکین میگیرد ،از خیال ،هر چه نا آرامیست،،،،،خدایا تو را میخوانم از ژرفای ،نگاهم ،که من به تو سخت محتاجم ،وتو به چه زیبا مشتاقی،خدایا توان آن را ندارم که بندگیت را به کمال رسانم ،ولی امید به مهربانیت ،ودریای رحمت بی انتهایت ،مرا استوار به سوی تو میکشاند ،تویی آن بخشایشگر،بی منت .....خدایا دلم غرق تمنای توست ،هر چند تهی دست آمده ام ،اما امید وار آمده ام ،تا نظاره گر عطا وبخشش یا کریمی باشم ،که بخشش ومهربانیش را انتهایی نیست ،،،،خدایا دراین آغاز ودراین گشودن فصل زیبای زندگی ،شاد کن دلهایی را که جز به درگاه کبریاییت ،راهی ندارند ،وقلب های دوستانم را آکنده از مهربانی ساز ،،،تا انجا که کینه هست محبت ،وآنجا که انتقام هست ،گذشت وآنجا که غفلت هست ،یاد تو ونماز تو آرامش مطلقشان باشد به حق کبریاییت آمین یا رب العالمین
برچسب:
نویسنده: لیلی
یادمان باشد فردا را ،آغاز رویش ها را ،یادمان باشد که اگر زنگار گرفت ،دل تنهایمان ،در همین حوالی زمین ،هنوز هم زندگی هست ،عشق جاریست،،ومی توان اندیشه ایی نو خلق کرد ،،می توان نوشت زیبایی را،،،آزادی را وسرود ناب بندگی را ،،،یادمان باشد هنوز هم امید هست به این که میتوان انسان بود وبندگی نمود ،باز هم میتوان آزادی را مهربانی را ،قانون خوب هم زیستی را از نو نوشت ،میتوان فکر را اندیشه را کاشت ،میتوان در کوچه باغ اندیشه ها خلق کرد راهی برای خوب زیستن ،خوب بودن ،وگام نهادن ،در بیکران زندگی ،هنوز هم میتوان ،اسطوره بود ،وهنوز هم میتوان خدا را بندگی کرد
برچسب:
نویسنده: لیلی
حیفم آمد ،که امروز دعایی نکنم،با نگاه دلم از عشق صدایی نکنم،حیفم آمد که در این صبح سپید ،با خدا عهد ووفایی نکنم،یادم آمد که وضو با نفس صبح هویدا نکنم،یادم آمد که دلم غرق تمنا نکنم ،حیفم آمد که طراوت به تماشا نکنم، غزل مهر،برای تو هویدا نکنم ،یادم آمد که سپیدی به نگاهی ندهم،قصه عشق برای تو مهیا نکنم
برچسب:
نویسنده: لیلی
کاش،می شد زندگی را ساز کرد ،کاش میشد نغمه ایی آغاز کرد ،کاش میشد مهربانتر ساده زیست ،کاش میشد مثل یک پروانه زیست ،کاش زندگی را فرصت تمدید بود، کاش اشک را قدرت امید بود ، کاش قصه های زندگی را رنگ وبوی غم نبود،کاش فصل های زندگی را رنگی از ماتم نبود ،کاش وقتی دل هوای گریه داشت ،دوست میآمد برایش قصه داشت،کاش وقتی جمع می شد کاش هایم بی صدا ،پشت درهای اجابت از دعا،دوست می آمد با دلم پرواز می کرد ،قصه ایی تا به خدا ،آغاز میکرد ،کاش می شد آسمانی میشدیم از برای غصه ها ما مهربانی می شدیم،کاش چون تکه ابری مهربان ،می شدیم باران برای تشنگان،کاش کاش هایم میرسیدند تا بهشت ،دستی می آمد به روی کاش هایم مینوشت تا خدا دیگر نمانده فاصله ،تو خدایی باش ودل را حوصله
برچسب:
نویسنده: لیلی
چقدر دوست داشتنی هستند، آدم هایی که عطر حضورشان ،جاری از جریان سیال صمیمیت است،ونفس های ،پاک وخداییشان،تکراری از هر طلوع رابه تصویر می کشد ،چقدر دوست داشتنی هستند ،آدم هایی که ساد ه اندو صادق ،همان هایی که کلامشان ،فصل ،فصل کتاب مهربانیست ،همان هایی که با بودنشان،زندگی را تفسیریست در صدای آب ،پرواز پرستو وپیام قاصدک و صدای گرم وصمیمی شان،ترنم محبت وآرامش است ...چقدر دوست داشتنی هستند ،آدم هایی که آرام میآیند ،آرامش میدهند وآرام وساده میگذرند ،از مسیر زندگیت وحک میکند عشق را بر قلب های مهربان ،وچقدر می توان تعبیر کرد مهربانی هایشان را ،ودوست دارم این دوست داشتنی ها را که سطر سطر زندگی ،عطر آگین از نفس اهورایی شان هست ........
برچسب:
نویسنده: لیلی
بارالها!!!خزانه های معرفت وبخشش تو ،بی انتهاست،ودرهای رحمتت،همیشگی وپا برجاست،پای از گستره خیال فراتر مینهم،تا در گنج های شناخت تو ،ره توشه بر گیرم،وکوله بارعشق سازم از آنچه معرفت ومغفرت توست،،،بارالها!!!!!پای خیالم از دایره وهم فراتر نمیرود،وتو را آنگونه که سزاست ،نمی شناسد ،تو بگشای ،درهای شناخت ومعرفت را ،ووسعت بخش دریچه های فهم ودانشم راتا بگشایم،بالهای وصال راتا بارگاه کبریاییت
برچسب:
نویسنده: لیلی
دلم گرفته امشب،برای گریه با تو ،دلم به یاد ِیادت،هوای گریه دارد،دلم زداغ دوریت ،نبودن وصبوریت،دلم برای یادت حرف نگفته دارد......ببین گرفته این دل،بیا ومرهمش باش،بیا که بی تو این دل درد نهفته دارد،،صدای گریه هایم رسد به پیش خدا ،ببین که اشک چشمم برایت قصه دارد
برچسب:
نویسنده: لیلی
به نام خدایی ،که از عشق انسان سرشت،،خدایی که با مهربانی حدیث خوش زندگی را نوشت،،،،به نام خدایی که در دل محبت نهاد ،خدایی که از عشق در ما سخاوت نهاد
برچسب:
نویسنده: لیلی